دل هوايت کرده - ...‍ تا ملـکـــوت


+ دل هوايت کرده

شنبه 5 آبان 1386 ساعت 9:26 عصر

 

چند صباحي است که سخت دلم هواي تو را کرده، مي داني چرا؟
بس که از خويش دورم و از تو دورتر ...
گاهم بي تو هيچ است و دلم بي تو پوچ!
سريعتر از آنکه بيانديشي غرق مي شوم در نيستي.
صبح ، ظهر و شام ها مي گذرند و هنوز در پي همان کوچه ي اول وامانده ام.
مولا نمي دانم چقدر تاب ديدن گناهانم را داري ولي شنيده ام براي هر گناهم اشک مي ريزي. بماند که چقدرها هستند که برايشان دلسوز مي شوي ، بي آنکه بدانند.لحظه هاي بي تو بودن خيلي زود از ياد مي روند و نفس هاي در تو بودن دل را مي شکفد. سالهاست که در نبودت جمعه ها را آذين مي بندند و فرشي قرمز پهن مي کنند، تا شايد تو بيايي
اما نفهميدند که ظاهر مي آرايند و باطن رها مي کنند.
آقا جان! دلم را تکه تکه کردند آنوقت که فهميدم در مکاشفه اي که حاج محمد جعفر جوادي تو را غمگين ديد و علت را پرسيد ، فرمودي : "دلم خون است! دلم خون است! " مولا جان! خودم هم ميدانم که عضو کوچک خيل به ظاهر شيعه و منتظرت هستم که ذره اي تو را در دل نيافتم.چون انتظارت را تنها در دعاهاي وارده، خلاصه کردم. عهد ، ندبه ، ... و ديگرش را نديدم!!

دريـــا حريف نيست که پـــاکم کند مـگر
مولا به خاک کوي خود از لطف شويدم

يابن الحسن! مرا ببين که چشم در راهت، نگران مي ايستم و افسوس ميخورم از آنچه در حقت نکردم... آهم ببين که بي تو بودن را عادتي ساختم و دعاي فرج خواندن را ورد زبان! خويشم بستان و مرا در خودت گم کن،شايد خودم را پيدا کردم و تو را نظاره گر شدم و روز آمدنت گلبرگي از گلستان يارانت شدم ! مي گفتند شب جمعه اي خواهد آمد که صبر لبريز خواهي کرد...
همانطور که جد بزرگوارت امام صادق (ع) فرمودند، در مسجد کوفه بعد از نماز مغرب و عشايت سجده اي مي کني تا طلوع فجر، نالان به ذکر :
أمن يجيب المضطر إذا دعاه و يکشف السوء
 
همان که صبح رسد، جبرئيل ندا ميدهد، برخــــيز!به کنار کعبه ميروي. پشت به آن و رو به مردم! فقط يک جمله مي گويي،که دل را حيرانت ميکند.
تنها همين:
ألا يا أهل العالم أنا المهدي!


نوشته شده توسط : مشکات

نظرات ديگران [ نظر]